سینمای سوئد با وجود اهمیت خاص خود در اروپا در ایران کمتر شناخته شده است. لذا در این سلسله یادداشت ها بنا داریم مروری بر ویژگی ها، تاریخچه و مهم ترین چهره های سینمای سوئد داشته باشیم تا یک تصویر به نسبت دقیق در ذهن مخاطب علاقمند به آشنایی با جامعه و فرهنگ شمال اروپا شکل بگیرد.
چرا سینمای سوئد برای ما ایرانیها قابلفهم است؟
از اخلاقِ رابطه و مرکزیت خانواده تا دولت رفاه و مسئله هویت؛ نقشه راهی برای ورود به سینمای سوئد بدون گیر افتادن در کلیشههاست. اگر کسی بپرسد سینمای سوئد را با چه تصویری به یاد میآوریم؟ احتمالا دو پاسخ فوری میشنویم: یکی نام اینگمار برگمان، دیگری یک حالوهوای سرد و کمحرف و جدی. اما همین دو تصویر، اگر دقیقتر نگاه کنیم، نه نشانهی دوری، که اتفاقا نشانهی نزدیکیاند. سینمای سوئد بیش از آنکه درباره سوئدِ کارتپستالی باشد، دربارهی انسان گرفتار انتخابهای اخلاقی، خانواده بهعنوان میدان اصلی تنش، و جامعهای است که در آن نهادهای رفاه هم میتوانند پناه باشند و هم محل پرسش. برای مخاطب ایرانی اهل فرهنگ، این سینما از یک جهت آشناست: چون جهانش را بر محور ارزشها میچرخاند؛ از جهت دیگر غافلگیرکننده است: چون همان ارزشها را با زبان دیگری، کماغراقتر، خویشتندارتر و گاهی بیرحمانه صادق، روی پرده میآورد.
این مجموعه یادداشتها قرار است یک مسیر روشن پیشنهاد کند: چگونه میشود سینمای سوئد را هم در تاریخش دید و هم در امروزِ جهانیشدهاش، بدون اینکه مجبور شویم وارد خلاصه داستانها و اسپویلها شویم. هدف، کشف دستور زبان این سینماست: چه چیزهایی مدام در آن برمیگردد، چه ارزشهایی پشت انتخابهای فرمی و روایی پنهان است و کدام گرهها برای نگاه ایرانی مهمتر به نظر میرسد؟
نقطه ورود: سینمای سوئد بیشتر از ژانر، نگاه است
خیلی از سینماهای ملی را میشود با یک ژانر یا موج مشخص معرفی کرد: کمدی اجتماعی، فیلمهای جنگی، سینمای گانگستری، یا حتی یک دوره طلایی. اما در مورد سوئد، راه مطمئنتر این است که بهجای ژانر، از نگاه شروع کنیم. نگاه سوئدی اغلب از هیاهو دوری میکند و به جای آن روی جزئیات رابطهها تمرکز میگذارد. فاصلهای که بین دو نفر میافتد، سکوتی که طولانی میشود، تصمیمی که گفته نمیشود اما همهچیز را عوض میکند. این سینما معمولا دنبال قهرمانهای پررنگ و شعارهای بزرگ نیست؛ بیشتر به آدمهای معمولی علاقه دارد که در موقعیتی غیرمعمول گیر افتادهاند، موقعیتی که آنها را مجبور میکند خودشان را دوباره تعریف کنند.
به همین خاطر، حتی وقتی سینمای سوئد وارد ژانرهایی مثل تریلر و جنایی میشود (چیزی که امروز با عنوان نوردیک نوآر میشناسیم)، باز هم قلب ماجرا همان است: اخلاق و مسئولیت، نسبت فرد با جامعه و این پرسش که اگر قواعد خوب کار نکند، انسان چه میکند؟ نقشه راه ما هم از همینجا میگذرد: سوئد را نه بهعنوان مجموعهای از فیلمها، بلکه بهعنوان مجموعهای از پرسشها دنبال کنیم.
سه ستون اصلی: خانواده، اخلاق، نهاد
برای اینکه در مسیر گم نشویم، میشود سینمای سوئد را در سه ستون فشرده کرد؛ ستونهایی که در طول این مجموعه به آنها برمیگردیم:
نخست، خانواده. خانواده در سینمای سوئد تنها یک پسزمینه نیست؛ آزمایشگاه اخلاق است. رابطهی والد و فرزند، زوجها، جداییها، تربیت کودک و حتی شکلهای جدید همزیستی، همه تبدیل میشوند به موقعیتی برای سنجیدن ارزشها. نکته این است که خانواده در این سینما معمولا مقدس یا محکوم نیست؛ مسئلهمند است. همین مسئلهمندی، آن را برای مخاطب ایرانی جذاب میکند، چون ما هم خانواده را مرکز ثقل فرهنگ میدانیم، اما اغلب دربارهاش با زبان تعارف، حفظ ظاهر و تابو حرف میزنیم. سینمای سوئد گاهی آن تعارف را کنار میزند و مستقیم میپرسد: درون خانواده چه چیزی عادلانه است؟ چه چیزی آسیبزا است؟ و چه کسی حق دارد چه چیزی را تعریف کند؟
دوم، اخلاق. اخلاق در اینجا بیشتر از آنکه قانون باشد، موقعیت است. یعنی تصمیم اخلاقی وقتی شکل میگیرد که ارزشها با هم برخورد میکنند: صداقت در برابر مصلحت، آزادی فردی در برابر مسئولیت، حفظ رابطه در برابر حقیقت. سوئدیها، دستکم در تصویر سینمایی، کمتر از احساسات فورانکرده کمک میگیرند و بیشتر از حسابکشی درونی: آدمها با خودشان چانه میزنند، با وجدانشان، با خاطرهشان. این همان جایی است که برگمان، بهعنوان یک قله تاریخی، فقط یک نام نیست؛ نماد یک سنت است: سنتِ پرسیدنِ سؤالهای سخت، حتی وقتی جوابها خوشایند نیستند.
سوم، نهاد و دولت رفاه. یکی از تفاوتهای کلیدی سوئد با بسیاری از کشورها، حضور پررنگ نهادهای رفاهی و فرهنگی است: مدرسه، خدمات اجتماعی، سیستم درمان، حمایت از هنر و سازوکارهایی که قرار است امنیت ایجاد کند. سینمای سوئد دقیقا همینجا جذاب میشود: چون بهجای ستایش ساده یا نفی ساده، نهاد را هم شخصیتپردازی میکند. نهاد میتواند کمک کند، اما میتواند فشار هم بیاورد؛ میتواند عدالت بیاورد، اما میتواند بیروح و بروکراتیک هم باشد. این دوگانگی در فیلمها و سریالهای معاصر، بهویژه در روایتهای جنایی و اجتماعی، خیلی دیده میشود و برای ما که با تجربه متفاوتی از نسبت دولت و فرهنگ زندگی کردهایم، ارزشِ مقایسه دارد.
چهار محور این مجموعه: از تاریخ تا امروز
این قسمت اول قرار نیست تاریخنگاری کند، اما باید مسیر را روشن کند. ما در ادامه روی چهار محور مورد نیاز مخاطب ایرانی تمرکز میکنیم:
الف) شباهتهای فرهنگی: خانواده و اخلاق. در سوئد هم مثل ایران، رابطهها سرنوشت آدمها را تعیین میکنند. تفاوت در بیان است: در ایران معمولا اخلاق با زبان آبرو، مناسبات و هنجارهای جمعی روایت میشود؛ در سوئد بیشتر با زبان حق فردی، مرزهای شخصی و مسئولیت در برابر دیگری. اما نتیجه مشترک است: آدمها مدام با این سؤال درگیرند که چه چیزی درست است؟
ب) سیاستگذاری فرهنگی و حمایت دولتی. در قسمت جداگانهای به این میپردازیم که حمایت فرهنگی در سوئد چگونه میتواند امکان تجربهگری و تنوع ایجاد کند؛ چرا فیلمساز میتواند ریسک کند؛ و این سازوکارها چه اثرهایی روی موضوعات و فرمها میگذارد؟ برای مخاطب ایرانی، این موضوع فقط مدل مدیریتی نیست؛ یک پرسش بزرگتر است: رابطهی پول عمومی و آزادی هنری چطور تنظیم میشود؟
ج) مهاجرت و هویت. سوئد امروز، سوئدِ همگنِ دهههای گذشته نیست. مهاجرت، نسل دوم، چندزبانی و مسئله تعلق، به قلب روایتهای معاصر آمده است. سینما و سریالها نشان میدهند که هویت فقط پاسپورت نیست: لهجه، نام، رنگ پوست، خاطره و حتی غذا میتواند میدان نزاع یا گفتگو باشد. این محور برای ایرانیها مهم است، چون تجربه مهاجرت (واقعی یا خیالی) در فرهنگ ما پررنگ است؛ و تصویر دیگری همیشه بهنوعی تصویر خود ما هم هست.
د) جنسیت و روابط. بحث برابری جنسیتی در سوئد فقط یک شعار بیرونی نیست؛ در روایتهای خانوادگی، تربیت کودک، رابطه زوجها و تعریف نقشها نمود دارد. سینمای سوئد کمک میکند بفهمیم برابری وقتی وارد زندگی روزمره میشود، چه تنشهایی تولید میکند و چه صورتهای تازهای از عشق و تعارض میسازد. برای مخاطب ایرانی، این محور هم جذاب است و هم حساس: چون کلیشههای زیادی درباره روابط در اسکاندیناوی وجود دارد که سینما میتواند آنها را پیچیدهتر کند.
اینجا برای مخاطب ایرانی چه چیزی مهم است؟
مخاطب ایرانی معمولا سوئد را از دو دریچه میبیند: یا بهشت رفاه و آزادی، یا سرزمین سرد بیعاطفه. هر دو تصویر ناقصاند. سینمای سوئد اگر درست خوانده شود، راه سومی پیشنهاد میکند: جامعهای که تلاش کرده اخلاق و قانون را نهادینه کند، اما همچنان با مسئلههای انسانی قدیمی دستوپنجه نرم میکند. تنهایی، شک، حسادت، حس ناکافیبودن و ترس از دست دادن رابطه. درست همینجاست که نقطه تماس ما شکل میگیرد. ما هم جامعهای هستیم که ارزشها و قضاوتها در آن پررنگ است؛ اما شاید کمتر به گفتگوی صریح درباره اخلاق رابطه پرداخته ایم: اینکه در یک رابطه چه چیز حق است، چه چیز کنترل است و کجا مهربانی تبدیل به سلطه میشود؟
از طرف دیگر، برای ما که عادت داریم هنر را یا سیاسی بخوانیم یا شاعرانه، سینمای سوئد یک درس مهم دارد: میشود هم اجتماعی بود و هم دقیق، هم اخلاقی بود و هم پیچیده، بدون اینکه قصه را تبدیل به بیانیه کرد. و شاید مهمتر از همه سینمای سوئد به ما یادآوری میکند که رفاه پایان داستان نیست؛ رفاه هم داستان دارد، تناقض دارد و حتی میتواند بحرانهای تازه بسازد. بحران معنا، بحران تعلق، بحران ارتباط.
نظر شما